بیایید با هم جهل را ریشه کن کنیم
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: انسان شناسی ، طب کل نگر ، درمان ، دعا

بیایید با هم جهل را ریشه کن کنیم .

گاهی افراد با جستجوی کلماتی مثل " دعا برای درمان چاقی " ، " دعا برای درمان خجالت " ، " دوای درد عشق " سر از مقالات من در می آورند .
تا کی جهل ؟!
تا کجا باید بکشیم ؟!
تا سرما می خوریم یا دل درد و دل پیچه می گیریم سریع به دکتر مراجعه می کنیم .
حالمان خراب است ،افسرده ایم ، عصبی و پرخاشگریم ،پر از اضطرابیم ، بی قراریم ، خجالتی ایم ، حسودیم ، شکاکیم ، دهن بینیم ، دمدمی مزاجیم ؛به دنبال دعا می گردیم .
کی قرار است درک کنیم که همانطور که جسم ما مسموم می شود و بالا می آوریم ، روان و ذهنمان هم می تواند مسموم شود و بالا بیاوریم .
کی قرار است درک کنیم که تب و هذیان فقط برای جسم نیست و یک نگاه کنید می بینید که روان بالای 85% افراد تب دارد و دارند هذیان می گویند .
چرا برای جسممان همیشه نه یک پزشک که چند پزشک آماده داریم ؟
چرا سالی یک بار می رویم و چک آپ می کنیم ؟
چر تمام عمر از روانشناس و روانپزشک دوری می کنیم ؟
چرا ذهن و روانمان را نادیده گرفته ایم ؟!
مگر ذهن ما جزئی از وجودمان نیستند ؟ 
مگر احساسات ما جزئی از وجودمان نیستند ؟
چرا هر کداممان یک روانپزشک و یک روانشناس مخصوص نداریم ؟
کدام احمقی این را در ذهن مردم این دیار حک کرد که هر کسی به روانپزشک مراجعه کند دیوانه است ؟
کدام احمقی گفت که روانپزشک ها خودشان دیوانه اند ؟! 
کدام دیوانه ای را تا به حال دیده اید که خودش به دکتر مراجعه کند ؟!
فقط کسی که سالم است درک می کند که مشکلی دارد و باید به پزشک مراجعه کند . 
کسی که مقاومت می کند و به روانپزشک مراجعه نمی کند دیوانه است .
ما را چه شده است ؟!
فرق من و تو با دیوانگان این است که آنها بلند بلند فکر می کن و ما آهسته !
ما را چه می شود ؟ !
بچه اضطراب دارد ، بی قرار است ، ناخن می جود ، پرخاشگر است ؛ دکتر روانپزشک نمی بر یمش .
عطاری ، رمالی ، دعا نویس .
می ترسیم ، انکار می کنیم ، سر خودمان کلاه می گذاریم .
نه بچه من بیمار روانپزشکی نیست .
ما را چه می شود ؟!
بیایید از همین امروز دست به دست هم دهیم و این باور احمقانه که دارد بربادمان می دهد را ریشه کن کنیم .
در خانواده و اطرافیانمان حواسمان را جمع کنیم و اگر کسی حس خوبی ندارد ، عصبی ست ، استرس دارد ، نا امید است ، شبها خوابش نمی برد ،عزیز از دست داده و نمی تواند به حالت طبیعی برگردد ،خجالتی ست ، حسود است و...
دستش را بگیریم و کمکش کنیم .
نه عزیزم چه کسی گفته که دیوانه ها به روانپزشک مراجعه می کنند . بر عکس اگر امروز نری ، فردا حتما" بزور می برندت . آری آن روز دیوانه خواهی بود .
نه عزیزم . چه کسی گفته که روانپزشک ها همه دیوانه اند ؟
مگر پزشک حق ندارد بیمار باشد ؟
دکتر قلب سکته نمی کند ؟ فشار خونش بالا نمی رود ؟
دکتر پوست و مو ، مو دارد ؟!
چه اشکالی دارد روانپزشکی هم دیوانه شود .
این به این معنا نیست که نتواند دیگران را درمان کند .
قرص می دهد !
خوب بدهد ، قرص بخوریم و حالمان خوب باشد چه اشکالی دارد ، تازه قرار نیست تا ابد قرص بخوریم ، بزودی حالمان خوب می شود و دکتر قرص ها را قطع می کند


 
انسان یعنی ...
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: انسان شناسی ، خودشناسی

انسان یعنی ...

کلمه  انسان   از "  نسیان " به معنی فراموشیگرفته شده

 است .

انسان یعنی فراموشکار  .

 بله !

انسان فراموش کرده  است !

انسان !

اشرف مخلوقات !

خلیفه خدا روی زمین !

اصلش را فراموش کرده است .

و

تمام دردهای انسان حاصل این

فراموشی ست.

انسان خودش را از یاد برده است .

خویشتن خودش را از یاد برده است .

 

و تا روزی که به خودش بر نگردد رنگ آسایش را نخواهد دید  .

تا روزی که به خویشتن خودش بر نگردد  , در جهنم  جای خواهد

داشت .

دقت کرده اید ؟!

 وقتی از سفر یا مهمونی به خونه بر می گردید ؛

آخیش  ! هیچ کجا خونه آدم نمی شه .

بازگشت به خانه !!

و انسان  تا زمانی که به خانه باز نگردد هم چنان در رنج و

عذاب خواهد بود .

تا زمانی که به خودش , به اصلش بر نگردد , هم چنان آواره

خواهد بود .

همه بدبختی های انسان حاصل فراموشی است .

و 

رهایی حاصل به یاد آوردن  .

 

باشد که ؛

      همه موجودات از درد و رنج رها باشند 

 

                                                                                                                                شاد باشید ...


 
انسان و آدم
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: انسان شناسی

انسانم

 موجودی  از :

سلسله  جانوران – شاخه مهره داران

رده پستانداران – راسته نخستیان(پریمات ها)

– تیره انسان نماها – جنس یا سرده انسان

ها(Homo) – گونه بخرد(sapiens)

 

انسان بودنم هنر نیست  !

من از  تیره انسان نماهایم  , از جنس انسان .

هنر که نکرده ام انسانم ؛

انسان به دنیا آمده ام !

بچه انسان بدنیا  آمده ام , همانگونه که یک الاغ , کره الاغ بدنیا

می آید .

بزرگ می شوم , بالغ می شوم  ,تولید مثل می کنم , پیر می

شوم  و می میرم  .

کره الاغ هم همین طور  !

بزرگ می شود  , بالغ می شود , تولید مثل می کند , پیر می

شود و می میرد  .

 فرق من با الاغ چیست ؟!

او کت و شلوار نمی پوشد  ؛ من می پوشم ؟!

او کراوات نمی زند  ؛ من می زنم ؟!

بلد نیست آرایش کند و من بلدم  ؟!

 

براستی فرق بین انسان  " اشرف مخلوقات  ! "

با الاغ چیست ؟!

اشرف مخلوقات بودنش برای چیست  ؟!

فرقش با حیوان چیست ؟!

یادش به خیر استادی که می گفت :

 

      اسب که از مادر بدنیا می آد  ؛ اسبه  !  

      می میره  ؛ اسبه   !

      ولی تو چی ؟! 

      بشر !    برو جلو  !

 

بله !

کره الاغ بدنیا می آد و الاغ پیر از دنیا می ره .

وای بر من  ! اگه بچه انسان به دنیا  اومدم ؛

انسان پیره از دنیا برم  !

وای بر من !

انسانم !

اشرف مخلوقات !

خلیفه خداوند بر روی زمین !

وای بر من ! اگه فقط بزرگ بشم .

وای بر من ! اگه فقط پیر بشم  .

وای بر من  !

اگه نفهمم این جا چه می کنم .

اگه نفهمم که کیم .

اگه نفهمم فرقم  با الاغ چیه .

وای بر  من !

اگه ندونم اینجا کارگاه آدم سازیه .

اگه ندونم  اینجام که  به درجه آدمیت برسم  .

اگه ندونم اینجام که رشد بکنم ؛ و رشد کردن,بزرگ شدن

نیست .

اگه ندونم اینجام که به  اصلم بر گردم .

به آدم .

به درجه ای که از آن سقوط کرده ام .

وای بر من  !

اگه ندونم چرا تو بهشتم نیستم .

وای بر من اگه بهشتم از یادم بره .

وای بر من اگه تو جهنم اتراق کنم و برا همیشه ماندگار بشم .

 

نه حیوانم که طبیعی باشم  , نه آدمم که مثل

آدم زندگی کنم .

انسانم !

موجودی فراموشکار  !

اصلم را به یاد ندارم . آدم بودنم را به یاد ندارم ؛

طبیعتم نیز از یاد رفته است  !

 

در طبیعت هیچ حیوانی برگ گیاهان را لوله نمیکند و آتش نمی

زند و دودش را استنشاق نمیکند ؛  من می کنم . 

در طبیعت هیچ حیوانی روی غذایش نمک نمیریزد  ؛ من می

ریزم  .

در طبیعت هیچ حیوانی در غذایش روغن نمیریزد ؛ من می

ریزم .

در طبیعت هیچ حیوانی حرص نمی زند ؛ منمی زنم .

خرگوش هرگز هویج را در آب و شکر نمیجوشاند اما بیمار

دیابتی ام می گوید:        

 

   "   خانم دکتر !  مربا بخورم ؟!   "

 

در طبیعت هیچ حیوانی پر خوری نمی کند وچاق نمی شود ؛ اما

من تا مرز ترکیدن میخورم و بعد راه می افتم از این دکتر به آن

دکتر .

 دکتر بدادم برس  !

قند ! 

اوره !

چربی !

زانوم !

رگهای قلبم !

اعصابم !

هیکلم !

ای وای شوهرم !

 

وای بر تو ای انسان !

ببین از کجا به کجا رسیده ای !

فردوست کجاست ؟!

قلمرو پادشاهی ت کو ؟!

تو که تا خرخره در لجن فرو رفته ای !

تو که غرق کثافت شده ای !

تا کی ؟!

باغ عدن ت کو  ؟!

تا کی بد بختی ؟

تا کی در بدری ؟

کی قراره به خودت بیای ؟

کی قراره از این خراب آباد برگردی ؟!

تا کی قصرت  خاک بخورد و تو چون گدا آویزان

این و آن باشی  ؟!

تا کی عزیز ؟!

تا کی ؟! 

 

 

     باشد که همه موجودات از درد و رنج رها باشند 

 

                                                       شاد باشید ... 


 
آدم کیست؟؟
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: انسان شناسی ، خودشناسی

 

آدم کیست ؟!

 

چرا آدم بودن  این همه مهم است ؟!

چرا آدم بودن این همه مشکل است ؟!

از قدیم گفته اند :

                  ...   شدن ، چه آسان ؛  آدم شدن چه مشکل !

 

البته خیلی ها می گویند :   آدم بودن محال است !

 راستی !  

چرا با خواندن  یک کتاب می شود بالای منبر رفت ولی با خواندن هزارتا

کتاب هم نمی شود آدم بود ؟!

بارها شنیده اید که فلانی اگه ده تا دکترا هم بگیرد ، آدم نمی شود.

چرا ؟!

چرا وقتی می خواهیم به کسی  فحش بدهیم  می گوییم  :

 تو که آدم نیستی !

یا 

مگه تو آدمی ؟!

 مگر این  آدم کیست که آدم نبودن فحش به حساب می آید ؟!

 فرق  انسان با آدم چیست ؟!

 آدم بودن یعنی چی ؟! 

 

آهای تو  !  بله تو  !  تویی که در حال خواندن این متن هستی !

 به نظرت تو آدمی ؟!

تا حالا به این فکر کردی که آدمی یا نه ؟

 بیشتر مردم فکر می کنند آدم کسی است که آزارش به دیگری نرسد  

، حق کسیرا پایمال نکند  ، حتی حق خودش را به دیگران بدهد .

خیلی وقتها مردم کسی  که بیمار است ، یعنی اختلال شخصیت دارد

را آدم میدانند . منظم است ، خیلی خوب است ، آزارش به مورچه هم

نمی رسد ، آخر اخلاق است ،اهل هیچ خلافی نیست ، همه عاشقش

می شوند . ( البته نه همهکسانی که اختلال شخصیت دارند دارای این

ویژگی ها هستند و نه همه کسانی کهاین ویژگی ها را دارند ، اختلال

شخصیت  دارند .) 

بعضی وقتها خوب بودن را نشان آدم بودن می دانند .

 راستی  ! 

این آدم کیست ؟!

 می دانید  ، شاید اگر یک آدم ببینید به نظرتان دیوانه بیاید .

آدم  !

همان آدم ابولبشر که در بهشت زندگی می کرد  !

 

آدم بودن اصلا" به معنی خوب بودن نیست  !

اگر یک آدم ببینید شاید از زیبایی اعمال و حرکاتش هوش از سرتان

برود ، به اینخاطراست که پدر و مادرها  همیشه  از بچه ها می خواهند

که مثل آدم زندگیکنند .

آدم خیلی کمیاب است .  شاید یک قرن ، کل دنیا حتی 10 آدم را

به خود نبیند

 آدم نهایت یک انسان است !

اگر دوست دارید بدانید یک آدم واقعا" چه جوریست ؛ کافیست به یک

 بچه  یک یا دو ساله نگاه کنید .

 گرسنه باشد ؛ داد میزند .

گرسنه باشد ؛ غذا می خورد .

سیر باشد ؛ به زور هم غذا نمی خورد .

حتی اگر به زور غذا را در دهانش بگذارید ، آنرا قورت نمیدهد ، لقمه را

ازدهانش بیرون می ریزد .

هرجا خوابش بگیرد ؛ همانجا می خوابد .

ناراحت باشد ؛ گریه می کند .

شاد باشد ؛ می خندد .

نقاب نمی زند ،  خودش است ، طبیعی طبیعی !

وقتی غذا می خورد ؛ فقط غذا می خورد .

برایش مهم نیست لباسی که پوشیده چقدر می ارزد ،

اهمیتی به ریختن غذا روی لباسش نمی دهد ؛ برایش فرقی نمی کند

، فقط غذا میخورد .

مهم نیست که پدر با چه جان کندنی این لباس را خریده است ،

مهم نیست قیمت دلار چند است .

بچه وقتی بازی می کند ،  فقط بازی می کند ؛ دیگر کاری به حوادثی که

در مهد کودک اتفاق افتاده ندارد ، او این جاست و در این لحظه ؛

به دیروز و فردا کاری ندارد . 

 این مهمترین ویژگی یک آدم است .

 بودن در این جا و دراین لحظه  

 

حالا ببین تو آدمی  ؟!

ببین حتی یک لیوان چای را مثل آدم خورده ای ؟!

غذا می خوری ولی اینجا نیستی .

غذا می خوری ولی در خاطرات سالها پیش یا خیالات سالها بعد بسر

می بری .

گرسنه باشی یا نباشی می خوری .

تا خرخره خورده ای اما هنوز در حال خوردنی !

چرا که در خواب می خوری .

اینجا نیستی .

در این لحظه هم نیستی .

یک جای دیگر !

سالها پیش یا سالها بعد !

خوابت می آید ، خمیازه می کشی ؛ اما نمی خوابی .

حالا به رختخواب می روی ؛ اما دریغ از خواب ! سه ساعت می غلطی ،

آخرهم با کلی قرص خواب آور به خواب میروی .

غمگینی ولی  می خندی .

شادی ولی  نمی خندی  .

روی صورتت همیشه نقاب داری .

راه می روی ولی در خواب  !

رانندگی می کنی ؛ در خواب ! 

غذا می خوری ؛ در خواب !

خواب  خوابی !

هیچ چیزت به آدم نمی ماند !

نه خوردنت ،  نه راه رفتنت ، نه خوابیدنت ، نه حرف زدنت .

هیچ چیزت به آدم نمی ماند  !

خواب خوابی !

آدم یک انسان آگاه و بیدار است  .

نه کسی که در خواب بسر می برد .

بیدار شو !

اگر می خواهی آدم باشی بیدار شو !

اگر به تریج قبایت بر می خورد که آدم نیستی ، بیدار شو !

کسی که در خواب است آدم نیست !

کسی که درخواب است قدرتی ندارد !

قدرت در اختیار انسان های آگاه و بیدار است !

بیدار شو ! 

آدم باش !

 

                                                  شاد باشید ...


 
آقا شیره !
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: انسان شناسی ، طب کل نگر

 

 یه روز ...  مردی میره پیش دلاک تا رو بدنش نقش  یه شیر

خالکوبی کنه ... دلاک اولین سوزن رو که میزنه داد مرد در میاد

که این کجای شیره ؟  دلاک می گه  یالشه ... مرد می گه  یال

نمی خواد  از یه جای دیگه شروع کن ...برا دم و شکم شیر هم

همین ماجرا تکرار می شه ... دلاک می گه :

 

           شیر بی یال و دم و اشکم  که دید ؟

           این چنین شیری  خدا  کی  آفرید ؟! 


انسان امروز ما  همون آقا شیره ی  قصه ی مولانا س...  که هر

کی گرفته داره یه جاییشو می کشه ,  برا اینه که هیچ چیزش

به آدم شباهتی نداره , خودش شده یه موجود بی شاخ و دم

مزخرف   ,

 درداشم از خودش مزخرفتر  ,  هر چی خودش پیشرفت میکنه

..بیماری هاش از خودش پیشرفته تر می شه ,

چرا ؟! 

چون از یاد بردیم که این انسانه  ,   " اشرف مخلوقات "    ! 

 یک واحد به هم پیوسته  که نمی توان با اون مثل یک ماشین

رفتار کرد .

 ماشین روح ندارد , می شود قطعاتش را عوض کرد  .

 مشکل دانش پزشکی اینه که :

تو عالم طبابت , هر کدوم گرفتیم داریم یه جاییشو می کشیم  ,

هر کی فقط با یه بخشش کار داره ,

یکی روان ...یکی غدد .... یکی چشم ... یکی غذا ....یکی

انگشت کوچیکه ی پا ...

یکی هم تو آزمایشگاه شب و روز چشم دوخته به چند تا سلول ,

 

هیچ کس انسان رو به عنوان یک فرد کامل نمی شناسه و در

نظر نمی گیره ,

اگه سرش درد بگیره  ,سر رو مجزا در نظر می گیریم و بهش

آسپرین می دیم ,  آسپرین  باید از معده به سر  برسه ,

تکلیف معده این وسط چیه که آسپرین داغونش می کنه ؟!    

هیچ کس معده ء بیچاره رو نمی بینه  ,  فقط سردرد مهمه .

  انگار نه انگار  ; 

 که این انسان است و روح دارد و  در پس کل اجزای بدن وحدتی  

نهفته  است .

 انگار نه انگار  ;

که طبیعت از ما زرنگتره , 

که هر دردی رو درمان کنی , گنده ترشو میذاره جاش ,

 

آنچنان از دیدن یه موبایل یا یه لپ تاپ یا یه ماشین به وجد

میاییم که  یادمون میره که ; 

 شگفت انگیز ترین و پیچیده ترین پدیده خلقت ماییم !

  اشرف مخلوقات ماییم !

به قدری پیچیده که شناختمون با شناخت خدا برابری می کنه !

 کی میخواییم به خودمون بیاییم  ؟!

 کی قراره درک کنیم که : 

" ما خویش را از یاد برده ایم 

                                 و شفا از یاداوری است ."

کی ؟!

 این آقا شیره  رو تا زمانی که کل نبینیش  هیچ کاری براش  

نمیکنی , یعنی نمی تونی که بکنی .

انسان رو  " انسان " ببین ; 

   "   کل   " . روح و جسم و ذهن و احساسات.

 نه دست  و  پا  و  سر  و  گوش  .

 اگه می خوای کمکش کنی !

 

                                                                                         شاد باشید ...