چرا این همه درد می کشیم ؟!
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

درد چیه ؟ 

 

چرا  این همه درد می کشیم  ؟

 

تو رحم مادر , نه غم نون داری  و   نه می دونی درد چیه  .

با یه کله گنده , از یه مجرای تنگ , با زور , با یه

دنیا درد  پا به دنیا میذاری .

اول از همه پاهاتو می گیرن و سر وته نگهت می

دارن تا نفس بکشی .

اگه معطل کنی , شرقی کوبیدن تو پشتت و اولین

کتک زندگی رو نوش جان کردی .

تازه این اولشه  !

تا حالا همه چی آماده بود ,

اما حالا :

گرسنه ای  , گریه کن .

خودتو خیس کردی , گریه کن  .

درد داری  , گریه کن  .

می ترسی , گریه کن .

یه کم که بزرگتر می شی  ,

عروسکتو از دست  دادی , گریه کن .

چیزی می خوای , پاتو بکوب زمین و گریه کن .

یه کمی بعد ؛ 

پدر بیماره , گریه کن .

مادر بیماره , گریه کن .

حالا دیگه وقتشه !

عاشق شو , گریه کن .

از دست بده , گریه کن  .

نامردی دیدی , تهمت و دروغ شنیدی  گریه کن .

دلت شکست , گریه کن . 

گریه کن تا شاید کمی دردتو تسکین بده .

شاید یه کمی سبکتر بشی . 

شاید یه کمی  آروم بشی .

اما افسوس !

یه روزی با یه کمی شیر آروم می شدی .

یه روزی تو بغل مادر همه دردا رو از یاد می بردی .

اما حالا چی ؟!

زیر بار درد داری از پا در میای .

سنگ نامردی رو سینه ت سنگینی می کنه و راه

نفس کشیدنتو بند آورده .

درد از دست دادن عزیزت داره داغونت می کنه .

استرس داری  , افسرده ای , می ترسی .

نفس کم اوردی , آه  پشت  آه .

خدایا ! 

تنگی نفس گرفتم  .

روی سینم یه سنگه , راه نفسم بند اومده .

آه خدا !

چکار کنم ؟

با این همه درد  ! 

خدایا  !  به چه جرمی ؟!

چرا این همه درد می کشم ؟! 

 

چطور می شه رها شد از این همه درد  ؟!

 

        باشد که همه موجودات از درد و رنج رها باشند 

 

                                                                                          شاد باشید ...