دوای درد عشق
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دل نوشته

دوای درد عشق  

 

15فروردین 92

سال گذشته دوستان زیادی بدنبال داروی درد عشق به سایت و وبلاگم سر زدند ، این مطلب را در جواب این دوستان می نویسم  .

باشد که همه موجودات شاد باشند

عزیز من !   

این تنها دردی است  که درمانی برایش نیست  ، هیچ درمانی !

در عشق فقط باید سوخت .

بسوز عزیز  ! 

بگذار برود ، او آزاد است که برود .

او حق دارد ،  حق دارد به هر دلیلی برود ، به هر دلیلی  !

او آزاد است  ، حق انتخاب دارد .

این که تو عاشقی به او ربطی ندارد .

گناه او چیست  که تو عاشقی  ، که تو پریدی  ؟

گناه او چیست ؟!

از تو خوشش نمی آید ، دوستت ندارد ، قلبش برایت نمی طپد ،شاید

هم دوستت دارداما مثل تو دیوانه نیست  ، عقلش کار می کند ، زیر

پایش محکم است  ، می داند چه می کند  و هزار و یک شاید دیگر ...

مهم  نیست چرا رفته است  ، مشکل چرایی رفتنش نیست .

رفته است !!!   

تمام .

عزیزم !

بگذار برود .

دعایت را بدرقه راهش کن .

او که رفته است  .

شاید هم هرگز نبوده است که برود  .

و اما تو ، 

چه می توانی بکنی ؟!  جز درد کشیدن !  جز سوختن  !

بسوز عزیز ! 

این درد را درمانی نیست .

این آتشی ست که هیچ آبی خاموشش نمی کند .

 حتی گذر سالها  هم کاری از پیش نمی برد .

دست و پا نزن !  

کاری نکن !

بنشین و شعله های این آتش را تماشا کن  .

سوختن را تماشا کن  . درد را تماشا کن .

از کار و سرگرمی هم کاری ساخته نیست  .

از مشاور و روانشناس هم .

از هیچ کس کاری بر  نمی آید .

عشق است ، خاصیتش سوزاندن است ، می سوزاند و خاکسترت می

کند . اگر شاهد این سوختن باشی ، بدون چون و چرا ، بدون قضاوت  ؛

از خاکستر دوباره برمی خیزی ، دوباره متولد می شوی .

و اما درد هم چنان هست ، سوختن هم چنان هست ،این تویی که

تغییر کرده ای . عشق دردناک است  ، چاره ای نیست  .  دردناک است

چون تغییر می دهد و هر تغییری دردناک است ، درد تغییر .

عشق میسوزاند و خالص می کند  ، همان کاری که  آتش با طلا می

کند ، عشق آتش است   .

عشق آینه ات می کند ، هر چقدر عشقت خالص تر باشد ، آینه بهتری

می شوی  ، صیقلی تر . آنچه در آینه می بینی ، شاید زشت باشد ، از

آینه فرار می کنی  اما با فرار از مقابل آینه زیبا نمی شوی  .

عشق خطر ناک است  ، خیلی خطر ناک ، ریسک می کنی  ، می پری

و در هر پرشی خطر ی هست .شاید حرفی بشنوی که برای تمام عمر

بسوزی . شاید پس زده شوی .

و خلاصه این که : عشق می سازدت ، در عشق رشد می کنی .

می سوزی و می دانی که آن شانه جای سر تو نیست ، می دانی که

نمی توانی کنار کسی باشی که کنارش نیست می شوی  ، می دانی

که چاره ای جز سوختن نداری . 

آن شانه جای سر تو نیست !

 دردت را شاهد باش . خشمت را نیز .

اگر دوستت ندارد  ، اگر راهش با تو یکی نیست ، اگر سنگ است ، اگر

قلبش برایت نمی طپد ، اگر سوختن تو برایش فقط یک بازی بود  ، اگر تو

گفتی که دوستش داری و ماند فقط به این دلیل که هیچ کس بدش

نمیآید ،  بگذار برود  .

چیزی نخواه  ، حتی از خدا . 

اگر نمی خواهدت عشق را گدایی نکن .

فقط شاهد قلب شکسته ات باش . فقط شاهد پر پر زدنت باش .

نمی گویم فراموش کن ، هرگز فراموش نخواهی کرد  .

برای یک لحظه در کنارش بودن هزار بار خواهی مرد .

برای سر روی شانه اش گذاشتن هر لحظه جان خواهی داد .

درد خواهی کشید  . بدنبال درمان نباش .

کی شنیده ای که این درد را درمانی هست ؟

گوش فلک پر است از ناله عشاق ، فقط سوز است و سوز .

 

                                                                                   

                                                                          شاد باشید ...